کاملاًمحرمانه

حضرت محمد(ص):هرگاه مردم ستمگرى را ببينند و او را از ستم باز ندارند، دور نيست كه خداوند همه آنان را كيفر دهد.

 
سرسخن (10)
نویسنده : محرمانه - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٢
 

شخص نادان به کسب دانش نمی پردازد،زیرا خود را دانا می شمارد و بدبختی افراد نادان در همین است

(افلاطون)


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
شکست افتخار امیز !!؟
نویسنده : محرمانه - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩
 

در این لحظه میخواهم به محمد باقری (عزیز)که فکر میکنم از خواست درونی من ناراحت شدند >پاسخ بدهم

شاید ایشون با خودشون فکر کردند>یعنی چه دلیلی وجود داره که >یک ایرانی دوست داشته باشه که تیم کشورش >در برابر یک کشور بیگانه >گل بارون شه؟

راستش من وقتی بازی رو نگاه میکردم از گلها ناراحت میشدم>اما قبل و بعد از بازی >مُصِرانه معتقدم بودم و هستم که ما باید >دوای تلخ رو نوشجان کنیم تا فردا روز دیگر بیمار نباشیم

با اجازتون مطلب رو زیاد باز نمیکنم>چون دستم برای نوشتن بسته هستش=چون گاهی ف-ی-ل-تر  شدن>سزای واقع بینی هستش

١)قبل از هر چیز من شما رو به مطلب :غرور کاذب>نوشته شده در(١٣٨٩/٢/٣١)اینجانب که در ارشیو بنده موجود هستش ارجاع میدم>البته باید بتونید >ان موضوع رو >با  فضای موجود ما مطابقت بدید>و گرنه بی معنی خواهد بود

٢)شما باید ببینید چه افرادی سکان فوتبال این سرزمین رو در دست گرفتن>بعید میدونم با من هم عقیده نباشد>بعید میدونم شما بتونید بگید که فوتبال رو انسانهای اگاه اداره میکنند

فکر میکنید فوتبال چی داره که >این همه انسان غیر فوتبالی >برای داشتن سهمی در ان سر و دست میشکنند

یاد یکی از استادانم بخیر>ان زمان که مهندس علی ابادی به دنبال ریاست فدراسیون فوتبال بود> گفت:ببینید فوتبال چه لقمه ای هستش که این اقا دنبالش ؟>اخه کجای دنیا رو دیدید که رئیس _ بخواهد شغل کارمند خودش رو هم داشت باش؟

و باز اگر نیاز به دلیل دارید>میتوانید به القاب و سمتهای قبلی  مسئولین فوتبال دقت کنید>فردراسیون یا رئیسان باشگاه ها........>ورزشی توشون کم هستن(فوتبالی که دیگه خیلی خیلی کم)(یا نظامی _ یا سیاسی)

شاید بگید>خب مدیریت بلدن این کافی هستش>و اگر چنین جواب تعجب بر انگیزی بیان کنید>من خواهم گفت>مدیریت=موفقیت=پیشرفت>ایا شما پیشرفت می بینید>ایا شما این همه مشکلات ساختاری و پایه ای و هرج و مرج رو نمی بینید

من معتقدم یک مدیر اگر اشتباه یا کوتاهی کرد_که منجر به اسیب شد>باید استعفا بدهد یا حداقل عذرخواهی کند

شاید بگید>خب اقای کفاشیان بعد از هر اشتباه یا کوتاهی >عذر خواهی میکند>و من با شما موافق خواهم بود>اما محمد عزیز>چند بار باید به دیگران اجازه ی تکرار اشتباه  رو داد >در زمان دبستان من و شما >در درس املاء فارسی>فقط  20غلط برای رساندن نمره مان به عدد (0) فرصت وجود داشت >بعد از عدد صفر دیگر عددی نبود که برای نمره ی ما ثبت شود >شما فکر میکنید نمره جناب کفاشیان چند است>هنوز به صفر نرسیدنیشخند

و اگر بگویید>رئیس فدراسیون با انتخابات >برگزیده میشود>خواهم گفت چه جالب نیشخندو در ادامه خواهم گفت این جناب کفاشیان چه ادم بزرگی هستش که>امد بین این همه فوتبالی >رئیس شدتعجبسوالنیشخندو از هیچکسی هم نمی ترستشویق

در کل من معتقدم امروز اگر فوتبال ما در مواقعی نتیجه میگیرد اولآ بخاطر سرمایگذاری گذشتگان است_دومآ بخاطر وجود نخبگانی هستش که >خود به خود >شکوفا هستند>(و باید بگویم در یک نظام سازمان یافته و هدفمند_قسمت بسیار ناچیزی رو برای شانس و... در نظر میگیرند>شانس برای وجود اینگونه نخبگان)

و اگر این دو ذخیره در اختیار فوتبال ما نمی بود>امروز ما هم رده ی پاکستان و هند و........می بودیم

و من تا زمانی که افرادی نا اگاه>جایگاهی در فوتبال دارند>دوست ندارم ما نتیجه بگیریم>چون این نتیجه یک دست مزد نیست>بلکه یک خروس قندیست

پی نوشت:

1_من کارشناس فوتبال نیستم>فقط در اینجا نظرات شخصی خود را بیان کردم(هرکس به حرفهایم فکر کرد و پذیرفت>خوشحال خواهم شد>و اگر کسی به هر دلیلی نپذیرفت>بر او احترام خواهم گذاشت)

2_هرچند بعضی از بازیکنان برزیل زیاد بازی ملی نداشتند>ولی برزیلی بودن>و خب بازی ایران هم چندان بد نبود>فکر میکنم 3گل خورده نتیجه ی بدی نبود>و همچنین انجور که به نظر می رسید>انگار گل ایران افساید نبود

3_عادل فردوسی پور>مثل همیشه عالی گزارش کرد>و البته مثل همیشه دوست داشتنی ظاهر شد>نمیدونم متوجه شدید یا نه>وقتی داشت در مورد موهای تیموریان حرف میزد>گفت:(انگار تیموریان نمیدونه (عزیز محمدی)و (همه ی رئیسان هیئتهای فوتبال استانها)برای دیدن بازی تو استادیوم هستنخندهقهقههخندهگرفتی نکته رو>فکر کنمناراحتفکر کنم بعضی ها دوقرانی شون جا نیفتادناراحتخب من چیکار کنم >یک کم بیشتر فکر کنیدچشمک>>>>>>عادل=20<<<<<<


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
ضایع!؟؟؟
نویسنده : محرمانه - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥
 

بعضی ها دوست دارن ادم رو ضایع کنن

البته میدونید>ادم جلو خدا ضایع نشه >جلو بندش که دیگه مهم نیست

داشتم میگفتم>

من به این استادم >مشکوکم>یک جوری هستش>

فکر کن سر کلاس از بین ان همه فامیل>فقط مال تو رو صدا کنه چه حسی پیدا می کنیدگریه

هفته ی دوم اموزشی بود و سومین جلسه ی یک درس 3واحدی

تو دو جلسه ی قبل فقط 9نفر حاضر بودند>که من بچه مثبت هم یکی از انها بودم

و در این جلسه وقتی بچه ها گفتند که استاد دوباره درس جلسه ی قبل رو تکرار کنید>خانم مهندس نادیا... شروع کرد به (شاخ و شونه) کشیدن برای بچه هایی که غیبت کردن :هرکی سقف غیبتش پرشه فلان میشه ومن دیگه نمیتونم دوباره درس قبلی رو بگم و.......

و در انجا بود که بچه ها به خون حاضرین جلسه های قبلاسترس تشنه شدند(چشمکالبته تا اینجای قضیه خطری من رو تحدید نمی کرد>اما چشمتون روز بد نبیته

استاد محترم اب پاکی رو ریخت رو دست اینجانب>اخر جلسه نمیدونم چرا بی دلیل >ورقه ی حاضرین جلسه ی قبل رو گرفت جلو صورتش>وگریهاسم من بی گناه رو که دومین نفر در می یان اسامی بود رو قرائت فرمودند

ان لحظه بود که دیگران گفتنخجالت(E E E پس محرمانه امده سر کلاس)و من هم برای اینکه از موضع قدرت حرف بزنم>شروع کردم به سخنرانی که>اره حقتونه حذف شید و...خندهالبته بعدش استاد کلی شوخی کرد که>اگر فردا روز بلایی سرش بیارید با من طرفید >اگه جلسه دیگه سالم نباشه همتون رو میندازم و...کلی شیرینکاری دیگه>و من با بغض گفتم خب استاد اسم بقیه رو هم بگید >اینها فکر میکنند فقط من امدم>اما باز اسم بقیه رو نگفت و فقط به تعداد اشاره کرد

دیروز باز این اتفاق برای یک درس دیگه تکرار شد

استاد محترم مهدی .....بعد از اینکه بچه ها باز طبق معمول شروع کردن به (زجه و ناله) کردن که استاد دوباره درس جلسه ی اول رو بگو >و استاد شروع کرد به (شاخ و شونه)که نمیشه و فلان و بهمان>و بعد استاد از بچه ها پرسید جلسه قبل تا کجا گفتم>همه ساکت شدن و چیزی نگفتن>و من چون میدونستم  اسم من رو صدا میزنه چشمام رو دوختم به سقف کلاس و به کانال کولر نگاه میکردم>داد زد محرمانه اووووووووووو به کجا نگاه میکنی>بگو ببینم جلسه قبل تا کجا گفتم>و من هم خودم رو به نفهمی زدم که چی داری میگی >و بنده خدا خودش مجبور شد بیاد جزوه رو بگیره و نگاه کنه

البته اخرش به حرف بچه ها گوش کرد و از جلسه ی اول درس داد

پی نوشت:

1-فکر کنم این مهندس نادیا... من رو از یک جایی میشناس>البته من یک بار بیشتر تا حالا باهاش برخورد نداشتم>ان هم تغریبآ2سال پیش بود>یک روز وقتی مثل...در گل(برای حل یک مسئله ی ریاضی)گیر کرده بودم>دیدم این خانم توی یک کارگاهی نشسته و من هم پرو پرو رفتم سراغش و فرمول رو نشونش دادم و گفتم بلدی حلش کنی>این بنده خدا هم بهم کمک کرد

البته جالبیش اینجاس که در هردو جلسه>وقتی فامیلم رو صدا میزنه >یک جوری رفتار میکنه که انگار نمیدونه ان فامیل مال کدام دانشجو هستشسوال>شایدم واقعآ نمیدونه>ولی من که بهش مشکوکمعینکشایدم (هم کلاسی یا دانشگاهی) برادرم بوده>ولی برادرم با کمی مکث گفت نمیشناسدش>ولی باز من مشکوکمعینک

2_انهایی که رشتشون ریاضی هستش جواب بدهند>ادم وقتی فوق لیسانس ریاضی میگیره>نیشخندچی صداش میزنن هااااااااااااااا

اخه این بنده خدا استاد مهدی ... گناه داره فقط بهش بگم استادچشمک

البته میدونید این استاد مهدی ... خیلی روش به من باز شده>نکه چند ترم باهاش کلاس داشتم>هر جور دلش میخواد باهام رفتار میکنه>بعضی وقتها میخوام بگیرم بزنمش عصبانی

3_اقایون خانم های دانشجو>لطف کنید از این به بعد قبل از (حذف و اضافه) سر کلاسها تشریف ببرید>اخه به من چه شما هفته های اول رو به حساب نمی یاریدگریه

4_تغریبآ دو ساعت دیگه به بازی (ایران _برزیل)زمان باقیست>من که دوست دارم ایران گل بارون شه

نگید پس عرق ملیت کجا رفته>که براش دلیل دارم>انشاالله باش بعدآ میگم


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
سرسخن (9)
نویسنده : محرمانه - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥
 

هوای نفس را با دانشت بکش و خشمت را با بردباری فرو نشان

(امام علی علیه السلام)


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
خسته...
نویسنده : محرمانه - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۱
 

سلام

و باز سلام>فعلآ خیلی خستم>و میشه گفت تمام احساسات (درهم) رو در این لحظه با هم دارم

راستش بعضی وقتها با دلیل که در اصل میشه بهش گفت دلیلش عقلانی نیست> دپرسی می یاد سراغم

یعنی میدونید>با خودم میگم ناشکری هستش که>بخاطر چیزهای بیهوده غمگین باشم>و خب با غمگین بودنم>نعمتهای خدا رو نادیده بگیرم> و در نتیجه نا شکر باشم> خب وقتی هم که ادم ناشکری باشم>فکر کنم نعمتهای خدا از دستم خواهد رفت>پس ان وقت >واقعآ انسان بدبختی خواهم بود>بدبخت به این معنی که >لطف خدا از من گرفته شده است

راستش تو این مواقع>تو دلم به خدا میگم:(خب من درسته حالا برای فلان موضوع ناراحتم>ولی فراموش نکردم که شما تاحالا بهم لطف داشتی>ولی چه کنم که تو این لحظه نمی تونم به ان موضوع فکر نکنم)

اره دوستان>اره مخاطبین عزیز>اره بزرگواران>اینجوری سعی میکنم شکر خدا رو بجا بیارم تا >اینکه(کفر نعمت نکرده باشم )چون حتمآ شنیدید که میگن

شکر نعمت=نعمتت افزون کند>کفر= نعمت از کفت بیرون کند

شاید بگید >این محرمانه هم >زده تو خط شعار دادن>اما باور کنید من از ته قلبم به این جمله اعتقاد دارم

شاید شما افرادی رو دیده باشید که به نظر اهل شکر نعمت کردن نباشند>من فکر میکنم یا انها >قلبآ شاکر خدا هستند >یا خیرشون به دیگران زیاد میرسه(و اینجوری دارن نعمت رو قدر میدونند)>یا یک جوری (یک جایی)خدا انها رو زده یا داره میزنه

شاید باز بگید >این داره شعار میده>ولی فکر میکنم>اگر ادم گیر شیطان بیفته(اسیر=بنده)شیطان شده باشه>این یعنی عین >خدا زدگی(یعنی ان ادم دیگه جوری شده که سخته به راه راست برگرده)

شاید فهمیده باشید>که من تو جمله ی قبلی ننوشتم>خدا ولش کرده>چون فکر میکنم خدا انقدر مهربانه که کسی رو ول نمیکنه>این ما هستیم که<از خدا فاصله میگیریم

نمیدونم شاید شما هم مثل من این حالت رو داشتید که>وقتی یک کار بدی انجام دادید>یک جورایی دوست ندارید بندگی خدا رو >باز داشته باشید>یعنی این دوست نداشته>خواست من و شماست>نه خواست خدا

راستش به یک دلیلی دوست ندارم جمله ی پایین رو که تو ذهنم هست رو براتون بنویسم>اما مینویسم>شاید یک جایی >شاید ان دنیا>به دردم خورد>و خب هم چنین به درد شما هم بخوره

تا حالا شده یک کار اشتباهی رو انجام بدید>و در کسری از ثانیه ای بعد از ان>یک انسان که معلولیت جسمانی(ظاهری)داشته باشه رو دیده باشید

شما بعد از دیدن ان انسان>چه حسی بهتون دست میده<برای من که یک حس...(ولشکون>نمیگم چه حسی پیدا میکنم=فکر کنم همه ی ما شبیه هم ان حس رو تجربه کنیم)

___________

ببخشید که مطلب شادی بخشی ننوشتم>و ببخشید کمی حالم گرفته بود(و فعلآ هست)>میدونید اخه کمی دغدغه دارم>دغدغه ی اینده>اینکه ایندم چی میشه>تا حالا چیکار کردم >چی بدست اوردم>دارم به کجا میرم (کارهایی که انجام میدم چه فایده ای داره)و...(خیلی چیزهای دیگه که از حوصله ی شما بزرگان _ خارجه)

_________________

شرمنده از نگاه پریشان و خسته ام

شرمنده از تمامی اندام بسته ام

لطفآ بیا و قطره ی شبنم،محبتی

برجان ما،رسان و مگو،،نیست فرصتی

_______________________________

خدانگهدار


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
هم درد
نویسنده : محرمانه - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۱
 

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در اورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن در اورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر اورم

 

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

 

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی استینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناشنامه هایشان

درد می کند

 

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

 

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

 

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

 

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای اشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

 

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی ان جدا کنم؟

 

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

 

درد،حرف نیست

درد،نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

(درد واره ها)><مرحوم:دکتر قیصر امین پور>


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
سرسخن (8)
نویسنده : محرمانه - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٧
 

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید<دکتر علی شریعتی

پی نوشت:

تولد: 2 / 9 / 1312

وفات(شهادت): 29 / 3 / 1356

همسرش می گوید زمانی که خبر مرگ دکتر را می شنود به یا جمله ای می افتد که در اواخر عمر دکتر بارها به وی گفته بود:

(مرگ هر لحظه در کمین است،توطئه ها در میانم گرفته اند،من با مرگ زندگی کرده ام و با توطئه خو گرفته ام،اما اکنون و این چنین نمی خواهم بمیرم،هنوز خیلی کار دارم،چشم هایی که از زندگی عزیزترند انتظار مرا می کشند)


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
فال
نویسنده : محرمانه - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦
 

به کوی میکده گریان و سر فکنده روم(ravam)

چرا که شرم همی ایدم ز حاصل خویش

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دینی دون مکن درویش

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

خزانه ای بکف اور ز گنج قارون بیش

<روحت شاد>     

>>>لسان الغیب<<<

پی نوشت:

دیوان را ورق زدم >و نشست انچه باید بر دل  می نشست

امیدوارم بر دل زیبای شما هم نشسته باشه


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
سلام دکتر
نویسنده : محرمانه - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٥
 

صندلی ی خوب رو باید سریع گرفت>جایی که دید خوب و به درد استراتژیت بخوره

تو دانشگاه>تا امروز در 99درصد موارد من

ردیف اول>صندلی وسط

می شینم

البته باز یاداور میشم>بستگی به استراتژیت دارهعینکچشمکالبته گاهی برای گرفتن این صندلی ها دوچار مشکل می شی>(از متقاضی زیاد تاااااااااا...)که انها هم داستان داره

خب بگذریم>استاد اومد

در سر و صدای بچه ها>استاد وارد شد و رفیق جدید ما هم پشت سرش می امد و کنارم نشست>به ارومی بهش گفتم>از دم در  پاچه خواری رو شروع کردی>حتمآ وایستادی تا بهش سلام کنی

دوستم جواب داد نه با فلان استاد حرف میزدم و....>که استاد رو کرد به ما و گفت ورودی چندی(یعنی کی دانشگاه قبول شدید)دوستم میخواست جواب بده که خانم دکتر گفت>با شمام و انگشتش رو به طرف من نشانه رفتنگراناسترس

با خودم گفتم این شنید من چی گفتم >یا(ما رو عجیب غریب دیده)یا...

استرسبا کلی استرس که حالا چی میخواد بگه>جواب دادم ورودی(.....٨عینکچشمک) و در همان لحظه کنار دستیم و همه کلاس>با کلی داد و فریاد که ما همه یک جوریم(مال یک ورودی هستیم)

و در ان لحظه بود که من یاد گذشته افتادم و دلایل اشاره استاد >و شاید گاو پیشونی سفید بودنمخجالتنیشخند

واقعآ دکتری برازندشه>حافظه >20>عالی >فوق عالی

منظورم خانم دکتر نجمه...(دقیقآ نمیدونم دکتراش زیر شاخه ی (برق) یا (الکترونیک))اخه جوانه و تازه دکتر شده

یکی از بچه ها> ان زمان میگفت عاشقش شده خنده

تو کاردانی باهاش درس داشتیم>ترم یکی بودم>تنها استاد زن ان ترمم بود>جلسه ی دوم نگذاشت سر کلاس بشینم

باهاش برنامه نویسی کامپیوتر داشتیم>و خوب من چند دقیقه ی ناقابل تاخیر داشتم>تا در رو باز کردم (دم در)>روکرد به من و گفت اقای(...فامیلمتعجب رو میدونست...)برو بیرون>گفتم استاد ببخشید دیر شد >اما فایده ای نداشت>و گفت شما جلسه ی اول هم دیر امدی>برو بیرون(میگفت جلسه ی اول گفته که به تاخیر حساس هستش اما >من نبودم که بشنومناراحت)<و من بدون هیچ حرفی در رو بستم و بیرون منتظر ماندم

کلاس تمام شد>تا امد بیرون رفتم کنارش>گفتم استاد یک کتاب معرفی کنید>گفت خوب من جوزوه میگم همین کافی یه >شما همین رو بخونید>با ناراحتی گفتم>تا دیر می یایم راه نمیدید>خوب از درس عقب می افتیم>و او با مهربانی گفت خوب شما سعی کنید زود بیاید دیگه> و رفت

(تا حالا فقط دوبار اساتیدم من رو راه ندادن>و هر دو بار برای اینکه خجالت زدشون کنم وایستادم تا کلاس تمام شه و یک جوری بهشون بفهمونم که اشتباه کردن راهم ندادن)

ترم اول کاردانی>یعنی 3.5سال پیش اولین برای بود که من رو می دید و ان درس تنها درسی بود که با او گذراندم

پس شما هم حتمآ با من هم عقیده خواهید بود >وقتی می بینید او هنوز چهره ی من رو در ذهن داشت>و شاید با خودش گفته بود>چرا محرمانه حالا دارد این درس رو با من میگذراند

و خوب شما دقت کنید که>او فقط اگر در دانشگاه ما درس دهد(که بعیده)>هر ترم حداقل 200 چهره خواهد دید>و تا امروز 7ترم از زمانی که من رو برای اولین بار می دید گذشته>یعنی حداقل 7*200=1400چهره فقط سر کلاسها دیده>و حالا من رو بخاطر داشتتعجب

از این موارد زیاده>مثلآ

استاد قرانی داشتم فوق العاده باهوش >زمان مشغله های حذف و اضافه >با کلاس ایشون هم زمان بود>من برای اجازه گرفتن رفتم در زدم و داخل کلاس شدم> جلو تابلو مشغول حرف زدن بود>کاغذ مربوطه رو که در گوشه ای از اون اسمم رو نوشته بودم در کسری از ثانیه نشونش دادم و دیگه بعد از ان روز >هر وقت سر کلاس من رو میخواست صدا بزند>با نام کوچکتعجب صدا می زد و...(البته بعدآ با خودم گفتم نکنه ما پرونده داریم اون هم از نوع قطورش >و خودم از این موضوع بیخبرم>اخه این استاد>رئیس حراست دانشگاهمونه)

>>البته این رو هم یاد اور شم>من هر وقت اساتیدم رو یا استادی رو که می شناسم >می بینم>فقط به دلیل علاقه ی قلبی>بهشون سلام میکنم<<<شاید برای این من رو بخاطر دارن>البته خب خیلی ها بهشون سلام میکنن<و این دلیل نمیشه

و البته شایدم چون زیادی ادم تابلویی خندههستم باشهخجالت

پی نوشت:

1_چون هیچکس سال تحصیلی رو بهم تبریک نگفتناراحتبه هیچکسیشیطانتبریک نمیگمچشمک

حالا خب چون شمایی>باشهنیشخندتبریکهورا

2_سعی کنید همیشه>به همه سلام کنید>اگر بخوایم صوابش رو هم در نظر نگیریم>ممکنه یک جایی به دردتون بخوره>و البته باعث صمیمیت میشه>البته ممکنه در مواقع خاص به مشکل بخورید>ولی معمولآ بی ضرر هستش

تذکر:اقا گفتم سلام کن فردا نری به هر دختری رسیدی سلام کنی هاااااا>بگی محرمانه گفت >البته اگر استادت بود اگر قصد سوعی نداشتی هاااااااا>اگر استادت شوهر داشت>مواظب باش >جلو شوهرش سلام نکنیییییییییی هااااااااا <به دردسر می افتی>از ما گفتن>شایدم باعث طلاقی شدییییییییییییییی هاااااااااااااانیشخنددر هر صورت گفته باشم >به من ربطییییییییی نداره هااااااااااااانیشخندمن سند بگذار نیستم هاااااااااااا

با دخترها هم بدوم هاااااااااااااااا

خوب دیگه خیلی حرف زدم

خداحافظ

 


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
سلام ندا
نویسنده : محرمانه - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳
 

سلام ندا

سلام تمام افکار ندا

سلام ایران نا اشنا

و باز سلام>اگر از حال من می پرسی> ای >بد نیستم <نفسی به اجبار در ما اسراف زمان را تایید میکند < و ثانیه می سوزاند

و اگر از حال ایران اشنا می پرسی>او هم > ای > به اجبار >بد نیست

می دانی ندا>امروز ایران بسیار بزرگتر از دیروز است>و البته چند تکه>جنوب لبنان از ایرانست>غزه هم مال ماست>مجمع الجزایر کمور نیز مال ماست>و ونزوئلا نیز چند وقتی هست که به نام ما سند خورده است>و البته چند جای دیگر که قولنامه کرده ایم اما هنوز در محضر  سند نزده ایم>البته حتمآ می دانی>سند هم زیاد قابل اطمینان نیست >چند ماهی هست که پدرم برای (زمین سند دارمان) در راه دادگاه و وکیل روزگار میگذراند>اینجا که داخل ایران است <قانون ندارد>ان طرف عالم که دیگر جای خود دارد

>بگذریم

داشتم میگفتم>جاهای زیادی را به نام ما میخوانند>اما حیف شد>که خزر از دست رفت

یادت هست زمان قاجار بی لیاقت چه شد>روسهای (دوست و برادر) با ان همه جنگ و خونریزی تن ایران را تکه تکه کردند>و فقط برای دل خوشک ما> دریاچه ی خزر را نصفه شریک شدند>امروز دبه در اورده اند

و به ما کمتر از ١۵درصد می خواهند بدهند

یعنی داده اند >چون اذربایجان(دوست و برادر دیگر ما)چند سالی هست که در ملک ما چاه زده است >اما >ما چون به برادرانمان علاقه ی زیادی داریم گذاشتیم خوش باشند

اره ندا مطمئنآ ما زورمان می رسد ولی دوستی >مهمتر<است>مطمئنآ ما قدرتمندتر از زمان قاجار هستیم>در این شک نکن

البته چند وقتی هست که به کشتیهایمان نیز گیر میدهند>ما هم ملوانها را فرستادیم با پول خودشان مرخصی>و زحمت کشتیرانی را هم میخواهیم بدهیم >به دوست عزیز و شفیقمان(چین)

البته هنوز در سازمان ملل پشتیوان زیاد داریم>همین ٢روز پیش(انجور که از یک بنده خدا شنیدیم که در تلویزیون دیده بود) کلی ادم برای احمدی نژاد دست زدند>البته پیش خودمان بماند>انجور که شنیده ام ان بنده خداها همیشه دست میزنند>کلآ با همه موافقند>حتی با امریکا>البته سالن مجمع عمومی فکر کنم صدا را زیاد اکو میکند پس مطمئنآ کسی برای امریکا دست نزده چون صندلی ها خالی بوده

جای شما اینجا خالیه>اخه چند روزی هست که به مردم دارن پول میدن>به متولدین 89یک میلیون تعجبتومان پول دادن>البته به ما هم قراره بدهند>ولی حیف که کسی نمیدونه چقدر>میگن تو کشور تنها کسی که خبر داره (احمدی نژاد)

و باز جای شما ایجا خالیه>اخه منشور کوروش رو با سلام و صلوات اوردن>البته با کلی تهدید از روباه پیر گرفتن>واقعآ ادمهای نامردی هستن>اخه کسی نیست بهشون بگه>سر ستون سرباز هخامنشی رو تو روز روشن دزدیدید>ما خم به ابرو نیاوردیم>حالا یادگار پدریمون رو میخواید بدید>باید اینقدر اذیت کنید

راستی انجا حواست به کامیون چینی باشه >اینجا که کلی ادم رو فرستاده ان دنیا

تا یادم نرفته>بگذار این رو هم بگم>سارا خانم رو که یادته>با دوست پسراش به جرم جاسوسی گرفتیمشون>4روز قبل از اینکه احمدی نژاد بره امریکا>ان بنده خدا رو هم فرستادیم سر خونه زندگیش

فقط نمیدونم چرا ما بیخودی با پسرا لجیم>جرماشون یکی بود هااااااااا>فقط چون خوش نداشتیم>پسرا رو نگه داشتیمگاوچرانزبان

و باز داشتم میگفتم

اینجا همه چیز امن و امان است>فقط تو رژه ی نیروهای مصلح یک بمب وسط زن و بچه ی مردم ترکید>چند روز قبل ترش >یکی دیگه از اساتید دانشگاه تهران رو ترور کردن

البته حرف برای گفتن زیاده>از قدیمها>از جدیدها>کلآ همه پر خبر ظاهر میشن>ولی به من هم حق بده >این همه تایپیدم>خسته گشتمنیشخند

در پناه حق خدا نگهدار

پی نوشت:

1_دریاچه ی خزر در جهان >بعد از خلیج فارس دارای بیشترین ذخایر شناخته شده ی منابع فسیلی می باشدتعجب

2_واقعآ احمقانس وقتی میشنوی هنوز معلوم نیست به هر نفر چقدر پول برای یارانه ها تعلق میگیره>وقتی هم از کسی می پرسن>میگن فقط اقای احمدی نژاد میدونه>شاید اقای احمدی نژاد در نیویورک دارن حساب کتاب میکنن>شاید اقای احمدی نژاد غیر از دکترای اسفالت >دکترای دیگری هم دارن

3_خیلی وقت  پیش در خبرها امد که یارانه ی پودر شوینده برداشته میشه و برای یارانه ی شیر اختصاص پیدا میکنه>اما بعد از مدتی خود شیر یارانه ی (عزیز)نیز خود به خود تصمیم گرفت >گران شود

4_قرار بود با پول بنزین که صرفجویی شد>کلی مدرسه و... ساخته شه>(یعنی وضع بهتر شه)اما...

5_باخبر شدیم بعد از پرداخت یارانه ها >تا چند وقت کسی حق نداره به پول یارانش دست بزنه!!

6_پدر و مادران فرزندان89>حق ندارید به یک میلیون بچتون دست بزنید>انگار فقط میتونید 500تومان وام بردارید(البته اگر درست شنیده باشم)>بعد از18سالگی بچه هاتون هم حتمآ کی داده کی گرفته خواهد بود دیگه

7_با الگو برداری از پی نوشت 5 و6_من در این لحظه حاضرم به هر نفری که به وبلاگم سر بزنه یک میلیارد پول در نزد خودم به نام او نگه دارم>فقط بدانید شما هیچ وقت نمیتوانید به این پولها دست بزنید یا ان را ببینید و یا ان را درخواست کنیدچشمکزبانبغلچشمکزحمت خرجشمعصبانیدست خودمنیشخند

برای بعضی هاا>>

8 _ قرار تمام یارانه ها حذف شود > و بعد دولت انها را به صورت هدفمند بین مردم توزیع کند>قرار است فقط نصف پول یارانه های جمع شده بین مردم تقسیم شود>پس این جمله که به کسی فشار نمی یاد غیر قابل قبول خواهد بود>چون پول پرداختی نصف پول یارانه های جمع شده خواهد بود >(و توجه داشته باشید که نزدیک61میلیون نفر برای یارانه ها اسم نوشته اند>پس تمام 61میلیون فکر میکنند باید به انها پول پرداخت شود)پس اگر در بین مردم به صورت مساوی تقسیم شود>مردم باید نصفه ی دیگه رو از جیب خودشون بدهند>و اگر انجور که گفته شده مردم به دو گروه تقسیم شوند>باز مردم مجبورن از جیب خود نیز خرج بنمایند(خجالتشرمنده این همه توضیح دادم>اخه برای یک نفرگریه هرچی گفتم نفهمید >امیدوارم شما فهمیده باشید)

تذکر 8_انجور که میدانید>در این روزها که هنوز هدفمندی به هدفگاوچران اصابت نکرده است>بر گردهای مردم فشار وارد میشود

____>در پناه خدای مهربانبای بای

 


 
commentنظر شما؟ ()
 
 
سلام
نویسنده : محرمانه - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳
 

سلام

چند وقتی دوست نداشتم بنویسم>و البته گاهی هم وقت نداشتم>و از بد حادثه چند روزی هم به دلیل فوت مانیتور عزیز دیدار شما خوبان برایم غیر ممکن بود

امروز امدم تا اغاز کنم>امدم تا اغاز رو انقدر به تاخیر نیندازم که فقط زمانی برای خداحافظی برایم باقی بماند

شاید بدونید >یعنی ممکنه اخلاقم دستتون امده باشه>سخت اغاز میکنم>وسواس عجیبی برای شروع دارم>با خودم میگم بگذار چند روز دیگه >زمانی که حالم خوش بود>یک مطلب فوق العاده مینویسم تا همه رو میخکوب کنم>راستشو بخواید چند روز هستش که میخوام دو باره شروع به نوشتن کنم اما همین فکر مانعم میشه

ولی در این لحظه میخوام همین نوشته رو بگذارم رو وبلاگ>خوب و بدش مهم نیست مهم شروع>اغاز>سلام >و... هستش>مهم شمایید >مهم من هستم>مهم من و شما هستیم که به هم فکر کردن رو یاد خواهیم داد

پی نوشت:

١_مردم(فوت شدم) از این همه تبریک

٢_امیدوارم همسر ایندم>مثل شما مخاطب  منتظرعزیز بی دقت نباشه

٣_لطفآ دیگه کسی به خودش زحمت نده و پیام تبریک تولد نفرسته >گریهاز تولدم چند هفته گذشته(باز بگید چرا مطلب جدید نمی گذاریناراحت)<واقعآ از همتون دلخورم>یعنی هیچکس نمیدونستگریه


 
commentنظر شما؟ ()