کاملاًمحرمانه

حضرت محمد(ص):هرگاه مردم ستمگرى را ببينند و او را از ستم باز ندارند، دور نيست كه خداوند همه آنان را كيفر دهد.

 
ظالم ضایع شد
نویسنده : محرمانه - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۳
 

سوار تاکسی شدم مثل همیشه یک مسیر همیشگی(ازشما چه پنهان بیشتر مواقع نزدیک مقصد که می رسم شروع میکنم به تجزیه تحلیل راننده،که تازهکار _باوجدان _باسواد و...(خسته نکنمتون:چقدر کرایه میگیره))اگه راننده تاکسی باشه که مشکل پیش نمی یاد چون کرایه رو میدونه تازه بعضی از راننده ها پنجاه تومان هم ارزان تر حساب می کنن(خدا پدرشون رو بیامرزه_خدا زندگیشون رو گلستون کنه و...)(آخه واسه یک دانشجوی بیچاره این مبلغ آخرهفته کلی صرفه جویی هستش چشمکمثلن امسال سال صرفه جویی هااااااااااااا

داشتم می گفتم این مسافر بر شخصی عزیز که چهل وچند سال سن داشت تا اینکه گفتم آقا چقدر شد با حالت دل رحم کننده ای گفت هر چقدر دادی و از آنجای که می دانستم این جمله یعنی هرچه بیشتر بهتر گفتم ببین آقا این مسیر کرایش میشه صدوپنجاه تومان_همین که این حرف رو گفتم راننده شروع کرد به اینکه نه اصلن اینقدر کسی سوار نمی کنه دویست سیصد تومان هم بیشتره_تو راه کسی سوار نشد_ و از اینجور چیزا _منم دو تا صد تومانی دادم دستش_نگاه نکرده  گذاشت جلو داشبورد_ من  پیاده نشدم راننده پرسید چرا پیاده نمیشی گفتم بقیش_گفت چقدر دادی مگه گفتم دویست تومان _گفت کدوم بقیه چه بقیه ی میگم کرایش بیشتره_ من گفتم نه همینه که گفتم  اگه فکر میکونی دروغ میگم اوناها اونجا راننده تاکسی ها هستن برو بپورس_مرد گنده با عصبانیت دور زد نزدیک تاکسی ها نگه داشت همینجور که بلند قر میزد(شما دانشجوها فلانید_ بهمانید و...)رفت سمت راننده ها _آقا کرایه این مسیر چنده اوناهم گفتن صدوپنجاه تومان_مارو داری خوشحال روکردم به طرف: حالا خوبت شد دیدی ما دانشجوها... (حالا بقیه رو بده)یک دفعه یکی از راننده ها برای شوخی داد زد (سیصد هم بگیری چون شخصی هستی عیب نداره )طرف گیر داد دیدی گفتن سیصد ایراد نداره _عصبانی شدم داد زدم میخای هزاری بهش بدم و...

زیاده گویی نکنم دیدم فایده نداره طرف برای اینکه ضایع نشه گیرداده به همون شوخی

برگشتم بهش گفتم ببین من راضی نیستم اگه رفتی یکجا بلا ملا سرت آمد بدون واسه همین پنجاه تومان بوده از من گفتن _راننده عصبانی شد دادزد: اصلن تو کی هستی که بخای حلال نکنی و...(بهش گفتم ادب داشته باش_مثلن خیر سرت بزرگتری و...(می خواست برخورد فیزیکی کنه ولی من حواسم بود بهش توهین بدی نکنم که درگیرشم چون از من جسه ی بزرگتری داشت_حتمن کتک می خوردم)) با همون حالت عصبانی دوتا صدی رو پرت کرد طرفم. منم برداشتم و هر دو رو پاره کردم ریختم جلو پاش همین که راهم رو گرفتم برم اومد دستم رو گرفت باصدای آمیخته با خجالت و بغض و عصبانیت گفت کجا پولمو بده بهش نگاه کردمنیشخندیه پوزخند زدم و  گفتم منظورت صدوپنجاس _صدوپنجاه تومان_ بنده خدا گفت آره بهش گفتم خوب از اول همین رو میگرفتی بیا این دوهزاری حالا بگرد دنبال پول خرد و با حالت پیروزمندانه دنبال راننده راه افتاده تا بقیه ی پولم رو بده_ پولایی رو که پاره کرده بودم رو هم از رو زمین برداشتم _آنقدر عصبانی بودم که حالیم نمی شود دارم چی میگم _هی به بنده خدا تیکه مینداختم(مرد گنده خجالت نمی کشه .مال مردم رو می خواهی بخوری .از اول زیاد نگو.دیدی کرایش همین بود و...)(راننده با خجالت جواب میداد نه مسئله اینا نیس و...ناراحت)

راننده ی بنده خدا با خجالت از یه تاکسی پول رو خورد کرد و بهم داد و با سرعت ماشینش رو روشن کرد وغیب شد(یه ذره دلم براش سوخت زیاده روی کردم)

همینطور که داشتم می رفتم سمت (مجتمع دانشگاه )راننده تاکسیهای همیشه الاف نشسته کنار بلوار(بین خودمون بمونه بیشترشون منتظر دخترای دانشجو هستن تا پسرا) (که احتمالن از رفتار من هم ناراحت بودن) شروع کردن به نصیحت که حالا ارزش نداشت برای پنجاه تومان این قشقرق (سر صدا) رو راه بندازی _من هم همونجاشروع کردم به نقد و بررسی کاری که کردم(خوب من پنجاه تومان اضافه بدم از یک مظلوم تر از من 100تومان بیشتر می گیره از یکی دیگه 150تومان و...)یه نفر دیگه گفت تقصیر خودته نباید سوار شخصی بشی _منم جواب دادم نه تقصیر شماس نباید اونجا شوخی میکردید (اصلن کی بود گفت سیصد تومان باید بدی هااااااااااااااااعصبانی)باز راننده ها گفتن بابا صلوات بفرست برو دیگه _ همین که راهم رو گرفتم برم یکی دیگشون داد زد حالا حیف نبود دوتا صدی پاره کردی من هم(در جهت فرهنگ سازی گفتم نه این پولا ارزش نداره مهم ظلمی بود که داشت می شود) _راننده تاکسی هم با کمال پرویی گفت اگه ارزش نداره بده به من _منم باز در جهت فرهنگ سازی و اینکه(بفهمونم که نباید گرون بگیرن چون ممکنه یکی مثل من گیرشون بیادکه نه برای نداشتن پول بلکه برای مبارزه با ظلم جلوشون وایسته  واینکه اگه یکی مثل من اهل دعوا نبود نباید بهش ظلم کننو نباید برای کرایه گرفتن به ظاهر افراد نگاه کنن  و...)پاره هارو دادم دستش و برای اینکه زیاد خوشحال نشه  یک تیکه که تو جیبم موند رو بهش ندادم _همین که داشتم می رفتم باز داد زد یک تیکشو  ندادی منم باز دوباره برگشتم با حالت غرور گفتم این رو هم بگیر خوشحال باشی و باز راه افتادم که طرف داد زد برات می ندازم تو صندوق صدقهمتفکرشاید راست گفتچشمک

حالاکه به این اتفاق فکر می کنم با خودم می کنم شاید زیاده روی کردم شاید طرف لازم داشت ولی از یک جهت دیگه از همین پولای کم هستش که مردم عادت می کنن به دزدیدن و این میشه وضع کشور که  توش بخور بخور از راه غیر قانونی زیاده


 
commentنظر شما؟ ()