کاملاًمحرمانه

حضرت محمد(ص):هرگاه مردم ستمگرى را ببينند و او را از ستم باز ندارند، دور نيست كه خداوند همه آنان را كيفر دهد.

 
لحظه ی نو شدن سال
نویسنده : محرمانه - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱
 

سوره النور

(و...)(۴٠)آیا ندیده ای که هر کس در آسمان ها و زمین است،ونیز مرغانی که در هوا پر می گشایند خدا را تسبیح می گویند؟! همه نماز و تسبیح خود را می دانند و خدا به آنچه می کنند،آگاه است.(41)و فرمانروایی آسمان ها و زمین خاص خدا است،و بازگشت همه(خلایق)به سوی او است.(42)آیا ندیده ای که خدا ابرها را (از هر طرف)می راند،آن گاه آنها را به هم می پیوندد،سپس متراکم می سازد،آن گاه باران را بنگری که از میان آن(ابر)بیرون می آید؟!و (نیز)از آسمان،ازآن کوه ها که در آن جا است تگرگ فرو می بارد،و به هر که بخواهد آن را می زند و از هر که بخواهد بازش می دارد،روشنی برقش نزدیک است که(روشنی)دیده ها را از بین ببرد!(43)خدا شب و روز را می گرداند.صاحبان بصیرت را در این عبرتی است.(۴۴)(و...)

سلام سال نوتوووووووووووووووووووون مبارک

١٣٨٩سال به این سالها امید وارم زندگیتون پر از گل پر از حضور بلبل پر از نشاط سنبل باشه

آیات قرآنی که در اول مطلب نوشتم آیاتی بود که سر سفریه ٧سین بعد از تحویل سال خوندم (تو آن لحظه واقعن به دلم نشست) البته یک تفعلی هم به دیوان جناب حافظ زدم که ایشالا نوشتنش باشه برای یک مطلب دیگه

آقا اتفاق جالب تا دلتون بخواد سر سال تحویل  افتاد

همونجور که در مطلب قبل از عید گفتم من که دیدم کسی(از بی حالی) حاضر به کشیدن بز روی تخم مرغ سفره نیست خودم دست به کار شدم شروع کردم به کشیدن یک دفعه دیدم داد و بیداد داداشم بلند شد که آهای کجایید بیاید یک دقیقه بیشتر وقت نمونده (آخه باید دم عید همه سر سفره باشن )همونجوری با دست رنگی دویدم سر سفره،کم کم همه رسیدن غیر از داداش کوچیکه (آقا تازه رفته بود حموم)داداش دیگم گفت ولش کنید باز مثل سال پیش عجله نکنه که بیاد بیرون و بعد بخوره زمین (کار دستمون بده)ماهم گفتیم اره راس میگه کسی بهش نگه

در هر صورت مثل هر سال این بار هم هی گفتیم حالا عید شد باز می دیدیم که نه نشد تا اینکه واقعن عید شد

دعایه سال تحویل  رو بعضی ها بلد بودن بعضی هام مثل من کم هوش پس و پیش یادشون بود پس یاد اس ام اس دوستم افتادم(بنده خدا نزدیک سال تحویلی یک پیام بلند و بالا فرستاده بود اولش دعای سال تحویل بود(یا مقلب القلوب و...))  بنده خدا حصابی خجالت زده کرد ما رو (آخه واسش پیام نداده بودم)برای همین من هم برا اینکه پیامم بلند بالا باشه مال خودشو برداشتم یک کم دیگه بهش اضافه کردم و فرستادمنیشخند

دعا رو خوندم بعد قرآن رو دست به دست بوسیدیم(بابا-مامان و...) و بعضهامون خوندن که یک دفعه خواهر کوچیکم گفت وای چرا ٨تا سین سر سفرس

ماشالا کار کیه

نیشخندخجالتتقصیر من بود آخه من سنبل رو بدون برنامه خریده بودم (بعدن که سینها رو شموردم بازم دیدم ٨تاس گفتم دیر نمی شه یکیشو برمیدارم)ولی باز دم عید و عجلش باعث این اشتبا نا بخشودنی شود (حالا واقعن شما اگه جای من بودید کدوم سین رو دلتون می یومد بردارید (همشون خوب)(سبزه،سنبل،سماق،سمنو،سنجد،سکه،سیر،سیب))از شما چه پنهون یک لحظه دستم رفت که سکه هارو بردارم ولی با خودم گفتم نکنه سال جدیدی بی پول بمونیم ناراحتبرای همین دیگه بهش دست نزدم

راستی ماهی سوم هم از دنیا رفت معلوم نیست این 3تا ماهی کوچولو که من خریدم کی بمیرن امید وارم به سیزده بدر برسن(معلوم نیست این فروشنده های ماهی شب عید چه جوری حیونیارو زنده نگه میدارن تا همین که میرسن دست ما میمیرن (واقعن صحنه ی ناراحت کننده ای پیش می یاد وقتی می بینی یک  موجود زنده بی جان شدهافسوس))

راستی این سریال 4دیواری شبکه یک ایران هم بد نیستا

 2قسمت اولش جالب بود به دل نشست(برای خنده بد نیست)

بهار را برای تو پر از بهانه می کنم

پر از نسیم صبحدم، پر از ترانه می کنم

برای آنکه با منی،برای آنکه هر دمی

شکوفه های مهر را

به سوی جای گاه تو،کنون روانه می کنم

>))محرمانه((<


 
commentنظر شما؟ ()