ماجرای دو sms _ قسمت دوم(ناشناس عجیب)

سلام_ماجرای پیامک دوم>کمی عجیبه>شاید کمی غیر متعارف>اصولآ من مثل ادمیزاد رفتار نمیکنم>شاید هم برعکس

ماجرا رو داشتم براتون مینوشتم _با اینکه  نزدیک یک چهارمش هنوز مانده بود ولی 2برابر طولانی ترین مطلبی شده بود که تاحالا تو وبلاگم قرار دادم >یک حسی مانع از نوشتنم شد _مانع از این شد که بگذارم تا شما هم دقیقآ بدونید چه شنیدم _چه گفتم _چه احساسی بود و...>حرفهای غیر اخلاقی در بین نبود اما >حسم گفت نیازی به خوانده شدن ندارد_شاید چون فکر میکردم شما احتمالآ تجربتون از من بیشتر هستش>>>>>>از این بابط بسیار شرمندم که قبل از این _صحبت از ان ماجرا کردم _ولی حالا مجبورم به خلاصه ای کوتاه بسنده کنم>عمدی در این کار نیست_فقط دوست دارم برای حسم ارزش قائل شوم

دوشنبه 31خرداد _ساعت نزدیک 24نیشخنددیگه کم کم انگاروقت خواب بود_موبایلم رو برداشتم تا برم تو اتاقم>یک پیامک با شماره ای نااشنا که پر از عدد 3بود در ساعت22:9:50دریافت شده_بازش کردم>lotfan ba man tamas begirid<یعنی کی میتونه باشه(یکی از دوستاس یایکی از بچه های غریبه ی دانشگاس که با زحمت شمارم رو گیر اورده و  جزوه میخواد_شایدم یک اشنای قدیمیس)که احتمالآ طبق معمول شارژشون تمام شده و من باید ولخرجی کنم>دیر وقت بود_پیامک زدم و معذرت خواهی کردم که نتونستم بهش زنگ بزنم و خوابیدم>صبح باز دیدم همون پیامک دریافت شده_کنجکاور شدم و شماره رو با نام ناشناس عجیب ذخیره کردم_رفتم دانشگاه_در راه کتابخانه_چندبار بهش زنگ زدم_هی چند تا بوق و بعد صدای اپراتور میامد که در دسترس نمی باشد_کلافه شدم و پیامک زدم _چه عجیب، میگید تماس بگیرم ولی حالا جواب نمی دید_گوشی رو گذاشتم روی میز_و با دوستم نشستیم به حل تمرین_بعد چند دقیقه پیامکی رسید با نام ناشناس عجیب_ دوستم خندید_منظورش رو فهمیدم گفتم نمیدونم کیه و چی میخواد چند بار پیام داده>خندید و گفت نکنه دختره_با خنده جواب دادم نه بابا دختر با من چیکار داره(البته احتمال میدادم ان هم در حد_یک در میلیارد)دوباره همان پیامک تکراری بود_زنگ زدم_دختری بود>19ساله>از دیار تهران>>>>دختری تنهایم _روزگارم خوش نیست_اسمانم ابریست_دوست میخوام دوست_و شریکی چون دوست_و...<<<<سه روز بیشتر باهاش حرف نزدم_هر وقت سوالی میکرد میگفتم خوب دلیلی نداره شما بدونی چون ما که نمیخواهیم با هم رابطه ای داشته باشیم_نه اسمم رو میدونه و نه چیز دیگه ای_فقط میدونه رشتم چیه و حدودآچند سالم هستش _روز اول بهش مشکوک بودم_روز دوم براش متاسف_و روز سوم خودم رو ناتوان در کمک و جواب به احساس او یافتم_و خداحافظی لازمه ی این ناتوانی بود

دوست ندارم فکر کنم او دختر بدی بود یا هر احتمال دیگه ای_میخوام هرچی که شنیده رو باور کنم _نمیدونم چرا

و امیدوارم ان دختر حرف من رو گوش داده باشه و ناشناسی رو دیگر در احساسش شریک نکنه ویا حداقل  اگر بار دیگری اتفاقی به شماره ای پیامک زد_طرف مقابل دختری باشد دانا تابتواند دوستی باشید مهربان

پی نوشت:

1_این اولین باری بود که با یک دختر تلفنی در باره این موضوعات هم کلام می شدم_اخرش به این نتیجه رسیدم که شیطان دوست داره ما ادمها اینجور با هم رابطه برقرار کنیم

2_دختر ناشناس باعث بوجود امدن دو سوال در ذهنم شدکه_ایا هم صحبتی در این دنیای مجازی _کار درستی هست یا نه؟اصلآ چه تفاوتی بین این دو نوع ارتباط تلفنی و مجازی وجود داره؟

++++بعد از دریافت نظرات متفاوت و جالب شما بزرگان>گفتم شاید لازم باشه این چند خط رو اضافه کنم++++

زمانی که خواستم دلایلم رو برای صحبت نکردنم ارائه بدم>یکی از دلایلی که کاملآ بدون فکر کردن  >جملاتش بر زبانم جاری شد_این بود که>احتمالآ ما نمیتونیم با هم ازدواج کنیم_چون من ملاکهای زیادی _و شاید عجیبی در مورد همسر ایندم در ذهن دارم_شاید شما هم ملاکهایی داشته باشی>فکر کن با هم همصحبت شدیم _اگر من ادم خوبی باشم _شما انتظار داری فردا روز همسرت هم مثل من باشه_اگر این جور نباشه_شما از همسرت دلسرد میشی و مشکلات زیادی خواهی داشت_واگر من ادم بدی باشم_شما با شنیدن نام یک مرد _ یاد من خواهی افتاد وبه خاطر من از تمام مردان متنفر خواهی بود_و باز دوچار مشکل خواهی شد

پی نوشت:

3_هرچند این جملات رو بدون فکر کردن گفتم_اما هنوز معتقدم حرف درستی زدم

4_گاهی با خودم میگم کاش ان دختر _فقط میخواست من رو سرکار بگذاره_و کاش مشکلی در زندگیش نداشته باشه

/ 1 نظر / 10 بازدید
سوگند

بنظرمن ممكن ترين كاردرستوكردي.وكارت قابل تقديره.چون نخواستي بااحساست يك نفربازي كني.حالااون آدم هركي ميخوادباشه.ازاينكه هنوز همچين آدمايي پيداميشن خوشحالم.